{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...The most sacred lov ... Part3

☆مقدس ترین عشق☆ [Part³]

همین طوری متن های کتاب رو می خوندم، که یهو کتاب گرمای بیشتری از خودش به دستم منتقل کرد
و درد بدی تو دستام احساس کردم که باعث شد کتاب از دستم بیوفته.
باتعجب به دستام نگاه کردم که،..حالا دلیل درد‌ یهویی
کف دستم رو میفهمدم.. دلیل این درد دیوونه کننده سوختگی وحشت ناکش بود که کتاب بهش وارو کرده بود. تا اومدم ری اکشنی نشون بدم لامپ های کم نور کتاب خونه هی خاموش و روشن میشدن وفضای خوف ناکی رو به وجود آورده بود.
قلبم تو قفسه سینم با شدت می کوبید.
چشم هامو یه لحضه بستم تا بتونم خودمو اروم کنم که
صدای یه مرد مرموزی باعث شد باترس چشامو باز کنم.
شنله بلندی به تن داشت که کاملا جولوی صورتش رو می گرفت ومانع تشخیص صورتش میشد.
همین طوری خشکم زده بودکه باصدای خش داری گف:
طبق قانون ۶۰۶ دوزخ...هرفانی به حریم کتاب‌تعرض و
جرعت کنه به اطلاعات محرمانش دخالت کنه...
به طرز وحشت ناکی به مقدار هفت شبانه روز مجازات میشه. ومن مامورم تا به‌ اعمال تعرض فانی ها رسیدگی کنم.(سرد)
یون‌جین:تووو..کی هستی!.. داری درمورد چی حرف میزنی؟! (ترسیده)
تا اینو گفتم یهو از جیبش ‌خنجری بیرون آورد ولحضه ای نگاهش کرد.‌‌ ترس مثل بختکی به جونم افتاده بود وتوان‌ پیدا کردن راه چاره رو ازم گرفته بود ،ولی
مغزم فرمان میداد تا خودمو از چنگ این مردک خلاص کنم.‌
دنبال راهی برای فرار بودم که یهو با شتاب مچ دستم رو گرفت ودنبال خودش می کشید که، با یک در عجیب
مواجه شدیم ‌‌که تاحالا تو روز هایی که به این جا میومدم باهاش روبه رونشده بودم ... از ترس
نمی تونستم حتی یه کلمه هم حرف بزنم ،درتلاش برای فرار و خلاص شدن از دست این مرد مرموز بودم که
در باز شد و وارد حیاط عمارت بزرگی شدیم .
هم چنام مچ دستم لای حصار دستش بود و
هرچقدر که تلاش برای آزاد کردن دستم می کردم
بی فایده بود،و فشار دستش رو دستم بیشتر میشد .
در گیر درد مچ دستم بود که با احترامی که به شخص مقابلش گذاشت وکلمه ای که به زبون آورد به خودم اومدم و سرم رو گرفتم بالا که
یهوو....
.
.
.
《ادامه دارد》
☆(حمایت بیشتر پارت های بیشتر)☆
دیدگاه ها (۲)

@hdishejdueiاکانت قبلیم که خوش بختانه این یکی به چوخ نرفته،ح...

...The most sacred... Part 4

★فالوم کن قشنگم☆ . @sahar_fgfgdfffvxdtsgd ...

...کیم تهیونگ ...وایب شخصی اصلی فیک:☆مقدس ترین عشق☆...@sahar...

اردو پارت ۸ویو ات:سر و کمرم درد میکرد چشممو باز کردم دیدم تو...

P44ا.تاینجا کجاست ؟متروکه؟وای ....چقدر سرم درد می‌کنه نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط